سلام دوستان امروز بعد مدت ها اومدم که به روز کنم.چون نوشتم خیلی آرومم می کنه......
با بدنی خسته روی تحته سنگی دراز کشیدم
اشک چشمانم را دنبال می کنم به رودخانه ای می انجامد
کاری از دست کسی ساخته نبود ،خواست که برود ،رفت
هم درکش می کنم و هم تحمل جدایی ندارم
مثل ستاره هایی که هر شب بر سرم می ریزند و صبحی ندارند
جز از تو هرگز چنینی بدی هایی رو ندیدم
من با این عشق خواهم مرد و بی اثر مثل خاک
در دلم یک زخم و درمان و درمان این خیانت نوش دارویی پس از مرگ
چه تلخ است آدم با خودش هم غریبه باشد
این متن رو یکی از دوستان توی نظراتم نوشته بود خیلی باهاش ارتباط برقرار کردم انگار که از دله من خبر داشته اگه داره این نوشته رو می خونه ازش تشکر میکنم.
زیبای من
ای پرنده زیبای زندگیم،بي وفایی به قلب من جایی نداشت
اما تو پر گرفتی و تنها به اوج آسمان ها سفر کردی
به آنجایی که هیچ پرنده ای جز تو در دام کرکس ها اسیر نمی شد
تو رفتی و مرا ،پرنده کوچک را،در این قفس تنها گذاشتی
و من بی تو می ترسم ولی بدان
من همین جا تا آخرین تفس چشم به راه خواهم ماند
همراه پرنده های دیگر کوچ نخواهم کرد
تو تو بی یایی و آن وقت با هم پر بگیرم
.......ولی کلاغه خبر آورده که توی یه آشیونه هستی

عاشقت خواهم ماند بی آنکه بدانی
دوستت خواهم داشت بی آنکه بگویم
در دل خواهم گفت بی هیچ کلامی
گوش خواهی داد بدون هیچ حرفی
در آغوشت خواهم گریست بی آنکه حس کنی
در تو ذوب خواهم شد بدون هیچ حرارتی
این گونه شاید احساسم نمی رد

غروب شد و خورشید رفت
آفتابگردان دنبال خورشید می گشت
ناگهان ستاره ای چشمک زد
آفتابگردان سرش را پایین انداخت
آری گل ها خیانت نمی کنند

لينك ثابت
نوشته شده در شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 12:35 توسط ..:: آرش ::..